تبریک
فرا رسیدن بهار شروع شکفتن فصل شکوفه و گل و لبخند
برشما مبارک

فرا رسیدن بهار شروع شکفتن فصل شکوفه و گل و لبخند
برشما مبارک

دوران دانشجویی عملا شروع شده بود و من هنوز خودم رو با این شرایط سازگار نکرده بودم. سر کلاس شیمی عمومی دکتر فقیهیان ته کلاس نشسته بودم و اصلا حواسم به درس نبود. فکر کنم نشسته بودم کنار ابراهیم بنیادی از بچه های خوب شهر کرد. مباحث پیچیده ی کوانتم بود و گاه گاهی هم که من گوش می دادم چیزی ازشون سر در نمی اوردم.حدود دو ماه از سال گذشته بود ومن اصلا درس نخونده بودم به خصوص شیمی عمومی.یه لحظه به خودم اومدم دکتر فقیهیان داشت می گفت( اقایونی که اون ته می شینند و گوش نمی دند کارشون هیچ فایده ای نداره) . اصلا نفهمیدم مقدمه ی این حرف چی بود و اصلا من هم جزء اقایون مورد اشاره بودم یا نه. اما مثل پتک بود توی سرم. یهو به خودم اومدم. چرا من اینقدر بی خیال شدم من که این جوری نبودم . قبلا هم یه بار سال دوم دبیرستان این اتفاق برام افتاده بود. از نیمه های سال اول دبیرستان من یه مقدار بی توجه به درس شدم و این قضیه تا دی ماه سال دوم طول کشید تا این که سر مسابقات علمی اون سال و صحبت های قبل از اون یکی از هم کلاسی ها که الان داروسازه داشت در مورد رتبه هامون تو مسابقه پیش بینی می کرد همه رو گفت و به من که رسید گفت( تو که هیچی).برای من که یه روزی شاگرد ممتاز کلاس بودم هیچی بودن عین یه پتک بود.و همون باعث شد که من توی ۴۸ ساعت باقی مونده حدود ۳۵ ساعت درس خوندم و تو مسابقه دوم شدم.حالا هم همون قصه تکرار شده بود.روز چهارشنبه بود و من عصر برمی گشتم خونه. از توی مینی بوس شروع کردم به خوندن.سخت بود اما من اراده کردم که تا دوشنبه ی بعد که کلاس بعدی بود جبران کنم.جلسه ی بعد اون جلو نشستم. مطمئن نیستم اما فکر می کنم دکتر هم تعجب کرده بود. یه بار تو دوره ی فوق لیسانس ازش پرسیدم اما یادش نبود حق هم داشت. برای اولین بار در طول دوره ی دانشجویی رفتم پای تخته و یه مسئله درباره ی طول موج دوبروی حل کردم و کلی توسط دکتر تشویق شدم. نمره ی پایانی اون درسم شد هفده و نیم. البته این تنها مورد نبود. یه اتفاق دیگه هم برام افتاد که اون هم جالب بود . درس ادبیات من با استاد شریفی بود و کلاس ایشون هم خیلی شلوغ بعد از چند جلسه ایشون گفتند چون کلاس شلوغه یه عده باید برند کلاس استاد (ه ) . من و کاظم داوطلبانه رفتیم . قبل از کلاس اجازه گرفتیم . هماهنگ کردیم و رفتیم سر کلاس.من علاقه ی زیادی به درس ادبیات داشتم و در کلاس هم حضور فعال داشتم . استاد شریفی از این حضور فعال استقبال می کرد اما استاد جدید ظاهرا این طور نبود. ایشون از روی یه شعر می خوند و بعد می پرسید و من هم در مورد مفهوم ومعنی شعر توضیح می دادم. ایشون فکر کرد که من کتابی دارم که داخل اون توضیحات اشعار نوشته شده . با نیشخند گفت ( شما خیلی خوب از روی نوشته های دوستان ترم بالایی قرائت می فرمایید) و بچه ها هم به من خندیدند. من یه کم بهم برخورد و کتابم رو بالا بردم و گفتم (ببخشید استاد کتاب من کاملا تمیزه) نمی دونم چرا بچه ها خندیدند. از همه تابلو تر کاظم خندید. استاد هم ناراحت شد و همون جا به ما گفت( اگه می تونید درس رو حذف اضطراری کنید وگرنه ترم بعد ان شاالله با یه استاد دیگه بگیرید) .خیلی ناراحت و نگران شدم معذرت خواهی بعد از کلاس هم فایده نکرد. تصمیم گرفتیم برگردیم کلاس استاد شریفی اما نگران بودیم که ایشون اسممون تو لیستشون خط زده باشند. اما جلسه ی بعد تو حضور و غیاب ایشون اسم ما رو خوند و ما بی سر و صدا برگشتیم همون کلاس. اولین ۲۰ دوره ی دانشجویی رو از درس ادبیات استاد شریفی گرفتم.
پیشاپیش سال نو شما مبارک
دانشجویانی که به موضوع اعلام شده معترضند و یا موضوع اعلام شده با موضوع هماهنگ شده ی قبلی مغایرت دارد هرچه سریع تر موضوع را با پیام خصوصی و یا از طریق ایمیل اعلام شده اطلاع دهند
آن دسته از دانشجویانی که موضوع آنها مشخص شده حتما نسبت به انتخاب موضوع و اعلام آن ظرف یک هفته اقدام نمایند در غیر این صورت موضوع پروژه ی آن ها به انتخاب اینجانب اعلام شده و ایشان ملزم به کار کردن بر روی موضوع اعلام شده خواهند بود
۱- ۸۷۱۱۱۰۱۰۰۷ کاربرد نانو لوله های کربنی به عنوان جاذب برای جدا سازی مقادیر کم طلا و رودیم
۲-۸۷۱۱۱۰۱۰۸۳ تصفیه ی آب های صنعتی(روش های کنترل کیفیت ، تعیین مقدار و جداسازی یون های محلول)
۳- ۸۷۱۱۱۰۱۰۴۱ ساختار شیمیایی ، تولید ،عملکرد و کاربرد منعقد کننده های پلیمری
۴- ۸۷۱۱۱۰۱۰۶۹ و ۸۷۱۱۱۰۱۰۷۳ ساخت الکتروشیمیایی نانو سیم های فلزی
۵- ۸۷۲۱۱۰۱۰۱۳ و۸۷۱۱۱۰۱۰۸۸ شیمی در صنایع قند و شکر(روش های جداسازی و تعیین غلظت گونه ها)
۶- ۸۷۱۱۱۰۱۰۲۴ و ۸۷۱۱۱۰۱۰۴۸ ارائه ی نرم افزاری ساختار های کریستالین و عیوب و نواقص شبکه های کریستالین
۷-۸۷۲۱۱۰۱۰۰۹ پلیمر های هادی
۸- ۸۷۲۱۱۰۱۰۱۵ شیمی شیشه های حساس به نور
۹- ۸۷۱۱۱۰۱۰۹۱ و ۸۷۱۱۱۰۱۰۶۰ نانوتکنولوژی در داروسازی
۱۰- ۸۷۲۱۱۰۱۰۰۸ ساختار شیمیایی وسایل قابل تجزیه در طبیعت
۲۲ اسفند یاد آور یکی از بهترین روز های زندگی منه
تولد پسرم
![]()
![]()
پسرم تولدت مبارک
![]()
سلام
یادتونه چند وقت پیش یه عزیزی مطلبی برام فرستاده بودکه به بعضی از خانم ها برخورده بود حالا این مطلب رو هم همون عزیز قبلی برام فرستاده
ولی من تکذیب می کنم
خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟
هنگام عبور از خيابان
خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.
آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هايي كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.
هنگام رانندگي
خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.
آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.
هنگام صرف غذا
خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.
آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.
هنگام مهماني رفتن
خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند . لباس هايشان را اتو مي كنند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيننه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!
آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.
در پايان يك روز خسته كننده
خانم ها
بعد ازاينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.
آقايان
بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند و بدون آنكه روتختي را بردارند مي خوابند