عدالت اجتماعی در دو پرده

پرده ی اول : چهارشنبه ۲۷/۵/۱۳۸۹ برنامه ی ماه عسل

مهمان این برنامه ی ماه عسل عبدالمحمد شعرانی مدیر ، معلم و همه کاره ی مدرسه ی جمال آباد(کالو) بود. معلمی موفق ، جوانی پر تلاش و یک انسان به تمام معنی که به قول خودش معلم ، شهردار، فرماندارو رییس جمهور کالو بوده و هست. دست مریزاد جوان ، خسته نباشی همکار ، مایه ی افتخار منی و از این پس الگوی من.

اگر این سرباز معلم به پاس خدماتش مورد لطف قرار گرفته و استخدام شده باشد یا بشود ، و از همان اغاز ماهی ۵۰۰۰۰۰ تومان هم حقوق بگیرد  تا موقع بازنشستگی با عیدی های هر سال به عبارتی حدود۲۰۰۰۰۰۰۰۰ (دویییییییییییییییییست مییییییییییییییییییلیون تومان) از دولت دریافت کرده و از این مقدار حداقل سی میلیون به صندوق بازنشستگی و مالیات خواهد پرداخت.

( راستی اولا نماز و روزه هاتون قبول . برای این حقیر هم دعا کنید. ثانیا ماه عسل عمو عزت بعد از عمری دعوت کردن دکترا و مهندسا و هنرپیشه ها و ورزشکارا و درازا و چاقا و کوتاه ها و ... برای اولین بار از یه معلم هم دعوت کرد)

پرده ی دوم : بامداد جمعه ۲۹/۵/۱۳۸۹ برنامه ی نود

مهمان ویژه ی این برنامه ی نود علی دایی بود که بر مردم ایران منت گذاشته و بلافاصله بعد بازی تشریف آورده بود نود تا با همکاری عادل و عمو عزت حقوق پایمال شده اش را زنده کند . ایشان برای یک ساااال و هشت روووز تلاش برای سربلندی تیم ملی این مملکت فقط و فقط ۸۰۰۰۰۰۰۰۰ تومان دریافت کرده بود.این مظلومیت دل عمو عزت رو چنان به درد آورده بود که برای احقاق باقی مانده ی حقوق ایشان یعنی حدود ۶۰۰۰۰۰۰۰۰تومان ، ۳ ساعت تریبون نود رو در اختیار شان قرار دهد.

(البته من اصلا منکر زحمات و قابلیت های علی دایی نیستم و ارزو می کنم که کاش الان هم فوتبال ما و  تیم ملی  به جای این همه ادم های پر توقع و بی تعصب و بد اخلاق - البته نه همه-حد اقل یه علی دایی داشت)

 

نامه ی سربسته

 

آقا عزت سلام

امیدوارم که حال شما و همکارانتان و کانال هایتان خوب و سیگنال هایتان هر روز قوی تر از دیروز و ضریب نفوذتان گسترده تر باشد.

اگر از احوال این مخاطب ناچیز خواسته باشید الحمدلله ملالی نیست( البته شما باور نکن) به جز اندوه ننه و انگشتان عطا و داغ نرگس نوزاد بی گناه منیژه و قصه ی پر غصه ی حاج محسن و  لیلا خانم  و دوری اش از صبا و نیش و کنایه های فرهاد و گستاخی های سعید و بی وفایی پویان و فراموشی مرجان و کوری گلی و ...

به هر حال ما دورادور هرشب شما را بابت این همه ارشاد و راهنمایی و آموزش و پرورش و... دعا می کنیم. امیدوارم که شما هم عاقبت به خیر شده و مثل گذشتگان رییس قوه شوی.

از لطف شما ما و خانواده هرشب در کنار سفره ی شام از اندوه اشتهایمان کور کور شده و به همین دلیل وزنمان تحت کنترل است و از این بابت هم از شما ممنونیم.البته در خواب کابوس هایی هم می بینیم که مثلا عطا مثل شمر جلویمان ایستاده و انگشت بریده اش را توی چشممان می کند و یا پویان هی سرمان را به لبه ی مبل می کوبد و یا ساسان با موتور کیفمان را می زند. اما شما اصلا نگران نباش صبح صدقه می دهیم ،ان شاالله هم رفع بلا می شود و هم ثواب دارد که باز هم جای تشکر دارد.

غرض از مزاحمت این که اگر یک روانپزشک خوب سراغ دارید به ما معرفی کنید تا به اتفاق سایر دوستان مخاطب برای درمان بیماری ( افسردگی مزمن سریالی) که ظاهرا تازگی ها شایع شده و مثل این که از آنفولانزای خوکی و ایدز خطر ناک تر است، به ایشان مراجعه کنیم . البته شما  اصلا به فرستنده دست نزن علت تلویزیون ها و ال سی دی های آلوده ی چینی است که به صورت قاچاق وارد می شود.

راستی این که می گویند خنده بر هر درد بی درمان دواست برای این بیماری هم تاثیر دارد؟ البته فکر نکنم .چون این مورد جزو درد های بی درمان نمی شود. ضمن این که رمضان (المبارک) هم در راه بوده که البته ظاهرا ماه خنده نیست و واقفیم که شما هم سخت درگیر تهیه ی سریال های مناسب آن ماه عزیز هستید که اگر خدا بخواهد اولا کاری کنید که مردم به نماز اول وقت نرسند و سفر های درون شهری کم شود ، ثانیا یک لقمه افطار خوش از گلویشان پایین نرفته و قند و چربی و اسید اوریک و... نگیرند. مشکل سلامت روانشان هم که اهمیت چندانی ندارد . به هر حال ممنون.اما هرچه فکر می کنم نمی فهمم چرا در بعضی از کشور های اسلامی ماه رمضان به خصوص بعد از افطارش حال و هوای عید دارد. امیدوارم خدا به انها هم (عزت) بدهد تا بفهمند که خنده و شادی برای سلامتیشان خوب نیست.

بیش از این وقت ارزشمندتان را نمی گیرم.        نمک در نمکدان شوری ندارد*دل من طاقت دوری ندارد