دلم خنک شد

تصویر بالا رو نگاه کنید...... چیزی یادتون اومد؟
۸ فروردین ۸۸ در میان غم و اندوه صد هزار نفر در ورزشگاه آزادی و میلیون ها نفر بیننده ی تلویزیونی ، بازیکنان تیم ملی عربستان در یک برنامه ی شیطنت آمیز شروع به بالا و پایین پریدن و خوشحالی اغراق آمیز کردند و حسابی ما و فوتبالمون رو تحقیر کردند.
این تو دلم مونده بود تا امشب...
شاید چند برابر خوشحالی از صعود ذوب آهن به فینال ، از این که بازیکنان ذوب آهن دقیقا در یه حرکت برنامه ریزی شده همون جوری خوشحالی کردند و عربستانی ها رو تو خونه ی خودشون تحقیر کردند خوشحال شدم. مطمئنم که بازیکنای ذوب آهن از قبل برای این کار برنامه داشتند و عمدا این کار رو کردند
امیدوارم عرب ها درس عبرت گرفته باشند و دیگه ایرانی شیعه ی علی (ع) رو تحقیر نکنند اما بعید میدونم جهالتی که با نفس قدسی محمد(ص) از وجود این وهابی ها نرفته با این چیزا بره.
به هر حال مبارک همه ی ایرانی ها باشه

هذیان های یک معلم سر خورده
راستی چرا... چرا ما این جوری هستیم . شاید اشکال از منه. نمی دونم.
آموزش و پرورش رو عرض می کنم ، که خودم هم به عنوان (یه معلم ناچیز) توی این سیستم هستم .یه وقت هایی خودم رو تو این مجموعه گم می کنم ، هم خودم رو ، هم هدفم رو و هم هدف سیستم رو. شاید اشکال از منه. نمی دونم.
احساس می کنم محصولات فرایند آموزش و پرورش نه به قدر کفایت پرورش یافته اند و نه به حد تعادل آموزش دیده. شاید اشکال از منه. نمی دونم.
ما داریم به بچه هامون هزار تا فوت و فن جدید یاد می دیم. انواع و اقسام هنر ها، موسیقی ، خط ، نقاشی ، سفالگری و ... البته نه تو اموزش و پرورش و تحت نظارت اون ، که این هم خودش یه معضله ، اما تعداد هنرمندامون هر روز داره کم میشه یا من اینطور فکر می کنم. شاید اشکال از منه. نمی دونم.
بچه های ما کامپیوتر بلدند. کلاس روباتیک می رند. چنان فیلتر و فقل می شکنند که انگار از اول نبوده . اما دانش اموز پیش دانشگاهی من 2 رو از 6 کم می کنه میشه ۳ ، و تغییر رو می نویسه تعقیر و یا نمی تونه جلوی چکه ی سیفون دستشویی خونشون رو بگیره. شاید اشکال از منه. نمی دونم.
من فکر می کنم ما یه چیزایی رو داریم به بچه ها می دیم که نباید و یه چیزایی رو بهشون نمی دیم که باید. شاید اشکال از منه. نمی دونم.
الان تو کشور ما هر اداره ای و ارگانی برای خودش بخش آموزش و پرورش رسمی یا غیر رسمی داره و کلی تومن در سال خرج این بخش ها میشه تو این مملکت.از ادارات آب و فاضلاب و باز یافت و پلیس گرفته تا صداو سیمای عمو عزت همه کارشناس تعلیم و تربیت هستند الا آموزش و پرورش و علی الخصوص ما معلم هاش. چرا این همه هرسال دارند خرج ما می کنند . ما هم مثل یه غده ی سرطانی چسبیدیم به اقتصاد این مملکت و ولش نمی کنیم . شاید اشکال از منه. نمی دونم.
از قدیم گفتند حرمت امامزاده رو باید متولیش نگه داره. اخه وزیر گلم تو تو اون هیئت دولت از حضرات سایر وزارت خونه ها بپرس پس من چیکاره ام؟ لا اقل بگو اگه اونا فکر می کنند بهتر می زنن پس بگیرن بزنند.
هدف وزارت خونه ی ما اینه که کلاسی بی معلم نباشه اما چه معلمی تو چه کلاسی باشه ... . برا مدیر و معاونا مهمه که کلاس ها حتما 90 دقیقه برقرار و تا حد امکان ساکت باشه اما توش چه خبر باشه ... . برا همه مهمه که درصد قبولی کلاس ها به صد در صد یا شاید هم بالاتر برسه اما بهره ی علمی و فرهنگی و پرورشی ... .ایده ال آموزش و پرورش ما شده این که کسی به کسی اعتراض نکنه و مخارج در حد بودجه های مصوب باشه و سیستم بکفا هم error نده .
یادمه یه زمانی به پیشنهاد یکی از اساتید دانشگاه و چند تا از اساتید پیشکسوت هم رشته که به من لطف داشتند به عنوان سر گروه استان معرفی شدم . من هم که هنوز مخم بوی قورمه سبزی دانشگاه رو می داد و فکر می کردم علی آباد هم شهریه برا خودش لباس پلو خوری پوشیدم و رفتم یه جایی که رو تابلوش نوشته بود مرکز تحقیقات معلمان استان اصفهان. جلوی آقای مسئول تعظیم و تکریم بایسته و شایسته کردم و نشستم و کمی از خودم گفتم و ایده هام. طرف خوب که گوش داد و فهمید که من متوجه جایگاه خودم نشدم گفت اینجا اونجایی که تو خیال کردی نیست. ما اینجا می شینیم سالی یه برنامه سالانه، سه تا برنامه سه ماهه ، سه تا گزارش سه ماهانه و یه دونه گزارش سالانه می نویسیم یه تعدادی هم نمونه سوال ارزشیابی می کنیم و تمام. یه هفته بعد هم زنگ زد و گفت با همکاران به این نتیجه رسیدیم که شما بهتر است چند سالی کسب تجربه کنید. یعنی برو بزرگتر که شدی بیا.
یه بار دیگه توی یه جلسه ای که قرار بود برای کتاب های جدید التالیف مدرس انتخاب بشه بره تهران برای آموزش با اسم این حقیر اومده بود که یکی بر می گرده می گه این رو نفرستید می ره اونجا گیر می ده آبروی استان می ره.
اما امروز . یه اطلاعیه اومد مدرسه نمونه سلامتیان. که هرکی امسال می خواد المپیاد شرکت کنه اول 4000 تومن بده ما. ما یه امتحان می گیریم . اگه قبول شد جایزش اینه که 45000 تومن دیگه به ما بده تا ما براش کلاس المپیاد با آدمای با کلاس خارج از سیتم آموزش و پرورش بزاریم نه با معلمای بی سواد خودمون. زیرش هم نوشته بود پژو هشسرای دانش آموزی ...
خیلی دردم اومد از این اسم و از کل محتوا. یادم اومد که این مراکز این چند سال شده نون دونی بعضی از ما بهترون. برا بچه های ابتدایی کلاس روباتیک می ذارند با کلی تومن شهریه. بعد استاد که یه دانشجوی محترم معمولا دانشگاه آزاد هستند تشریف می برند طالقانی یه تعداد کیت آماده خریداری و دولا پهنا در اختیار هنرجویان قرار می دهند تا آنها خلاقانه از روی نقشه مونتاژ کرده و آن را به جهانیان عرضه نمایند.
تو این سیستم خلاقیت و هوش و دانش باید امپولی به نسل جوون تزریق بشه و بابت هر آمپول دوستان آمپول زن کلی منتفع بشند. دانش آموزانی هم که پول ندارند برند بمیرند. با این تفکر و باور این موضوع توسط مدیران و مسئولان بی خود نیست که دبیرستان نمونه سلامتیان که روزی گل سر سبد مدارس ناحیه بود حالا به زعم بعضی حضرات مثل درمسجد شده که نه می شه... .
جالبه که یکی از مدیران دبیرستان های دخترانه بنده خدا خودش رو کشت تا بتونه از دوتا از همکارای مرد حد اقل چهل ساله و زن و بچه دار در کلاس های کنکور مدرسه استفاده کنه. وای وای وای مگه می شه خطرناکه عفت عمومی ارزشهای فرهنگی ..خدایا توبه...
اما تصور کنید کلاس روباتیک در .... یه اقا پسر دانشجوی مجرد و 20 -30 تا دختر خانم دبیرستانی. تولید علم و پژوهش ارزشش بیشتر از این هاست.
تازگی ها آموزش و پرورش دوره های ضمن خدمتش رو هم ظاهرا با حضرات اساتید پروازی کنکور برگزار می کنه .همون هایی که نونشون رو از تخریب آموزش و پرورش و معلم های اون در میارند.
گاهی فکر می کنم هدف آموزش و پرورش در جمع آوری کودکان و نوجوانان از سطح شهر در زمان های عدم حضور پدر و مادر در منزل و یا نبودن عمو پورنگ خلاصه شده . حتما اشکال از منه. مطمئن باشید و به گیرنده های خود دست نزنید.
وای چه تبی دارم. استامینوفن خدمتتون هست؟
از میان ایمیل ها
براي بهترين دوستانم ...
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
در حمام آواز بخوان.
در روز تولدت درختی بکار.
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند
از حضورتون در وبلاگم ممنونم