چند مقاله در باره ی نانو سیم ها

مقاله 1

مقاله 2

مقاله 3

مزروعی هم رفت مثل جامی

وسط جلسه ی گروه موبایلم زنگ خورد . نگاه کردم از دبیرستان شاهد بود . صدای ان سوی خط گفت آقای مزروعی هم... خودم بقیه را حدس زدم.

گلزار شهدای مارچین و صدای شیون زنان و اشک ارام و سوزناک مردان.

مراسم چهلم جامی همین پنج شنبه ی گذشته بود. سال ۸۹ اصلا برای دبیرستان شاهد نیلی پور خوش یمن اغاز نشد. در همان تعطیلات نوروز دست اجل اقای جامی ،همکاری بسیار محترم و دوست داشتنی را با یک تصادف از ما گرفت و حالا اقای مزروعی که ماه ها با سرطان دست و پنجه نرم کرده بود در برابر این بیماری که نه در برابر تقدیر الهی سر تسلیم فرود آورد.

امروز صدای پای مرگ را شنیدم که نزدیک و نزدیک تر می شود. خداوندا عزیزان از دست رفته را قرین رحمت بی کرانت و ما را مشمول لطف بی مثالت قرار ده و عاقبتمان را به خیر گردان.

ادامه ی مطلب قبل

راستی یادم رفت بگم

قلعه نوعی با این توجیه که مربیه به هادی عقیلی و تیم ملی کشور هر توهینی می کنه و لازم هم نیست از کسی عذر خواهی کنه اما یه معلم به جرم توبیخ یه دانش آموز خاطی باید رسما از عالم و آدم عدر خواهی کنه.

هدیه ی قلعه نوعی به معلمان در هفته ی معلم

انا لله و انا الیه راجعون

خبری را خواندم که دلم را به درد آورد و برای خودم و تمام همکارانم متاسف شدم. از قدیم گفته اند حرمت امام زاده را باید متولی نگه دارد . وای بر من معلم که مدیران آموزش و پرورش در برابر مافیای بی اخلاق فوتبال این گونه منفعل عمل می کنند. خبر را بخوانید:

اما ماجرای کتک خوردن پسر قلعه‌نویی که روز گذشته با تیتر «قلعه‌نویی پسر به خاطر قلعه‌نویی پدر کتک خورد» روی خروجی چند خبرگزاری قرار گرفت، به هفته گذشته و بعد از باخت به العین و حذف سپاهان از لیگ قهرمانان آسیا بازمی‌گردد جایی که محمدهوتن قلعه‌نویی در زنگ تفریح با چند تن از همکلاسی‌هایش که عمدتاً استقلالی و پرسپولیسی بودند جنگ لفظی و کری‌خوانی شدیدی پیدا کرد تا جایی که کار به دخالت معلم پرورشی و ناظم مدرسه کشیده شد. گفته می‌شود پسر قلعه‌نویی پس از اینکه همکلاسی‌های پرسپولیسی و استقلالی‌اش شروع به کری‌خوانی برای او کردند و علیه سپاهان و پدرش شعارهایی سردادند شروع به خواندن سرود قهرمانی مخصوص طرفداران سپاهان کرد که همین امر آتش این جنگ لفظی را شعله‌ور‌تر کرد تا جایی که درگیری‌ها آغاز شد و معلم پرورشی مدرسه... اصفهان وارد ماجرا شد. این معلم پرورشی که گویا خودش هم طرفدار یکی از تیم‌های سرخابی بود در آن لحظات پسر قلعه‌نویی را مقصر اصلی درگیری قلمداد کرد و با «محمد هوتن» رفتار ناشایستی انجام داده و علاوه بر کتک زدن، او را کشان‌کشان به دفتر مدیریت مدرسه برد و در آنجا نیز پسر قلعه‌نویی را توبیخ کتبی کردند.

این رفتار معلم پرورشی مدرسه... به اذعان محمدهوتن قلعه‌نویی به هیچ عنوان عادلانه نبود و تنها از روی غرض‌ورزی صورت گرفت تا باعث سرافکندگی او مقابل همکلاسی‌هایش گردد. این خبر به نحوی به گوش امیر قلعه‌نویی رسید و سرمربی سپاهان پس از پرس و جو و شنیدن ماجرا از زبان پسرش به پیگیری موضوع پرداخت و کار به جایی رسید که باشگاه سپاهان هم از طریق مراجع ذی‌صلاح وارد عمل شد و خواستار برخورد جدی با این رفتار معلم پرورشی مدرسه... گردید. یکی از نزدیکان امیر قلعه‌نویی در این ارتباط گفت: با توجه به شکایتی که در آموزش و پرورش استان انجام دادیم بلافاصله مسئولان ماجرا و اتفاقات رخ داده را پیگیری کردند تا جایی که این معلم با ابراز پشیمانی از رفتارش به صورت رسمی از «محمدهوتن» و خانواده‌اش معذرت‌خواهی کرد و از آنجا که امیر قلعه‌نویی نمی‌خواست این ماجرا بیش از این کش پیدا کند در همان جا از شکایتش صرف‌نظر کرد. البته گفته می‌شود پیگیری اتفاقی که برای پسر قلعه‌نویی در مدرسه... افتاد به استانداری، تربیت‌بدنی استان و ناحیه یک آموزش و پرورش اصفهان هم کشیده شد وگرچه در نهایت با معذرت‌خواهی از سوی معلم پرورشی و مدیریت مدرسه... همه چیز ختم به خیر شد اما این اتفاق ثابت کرد انتقادات از امیر قلعه‌نویی تنها مختص محافل ورزشی، جراید و رسانه‌های گروهی نیست بلکه دامنه این انتقادات برخی مواقع گریبان خانواده او را هم می‌گیرد که این بار گریبان پسرش «محمدهوتن» را گرفت.

۱- با توجه به مثل( پسر کو ندارد نشان از پدر) می توان حدس زد که این محمد هوتن خان چه جور دانش آموزی است.

۲- خبرنگار محترم این خبر که خود در صحنه نبوده از کجا با این اطمینان تمام تقصیر را به گردن معلم انداخته؟

۳- ایا استانداری و تربیت بدنی استان و علی الخصوص مسئولان آموزش و پرورش استان تمام حقوق ضایع شده را با این حساسیت پی گیری می کنند.

۴- واقعا بزرگواری جناب  قلعه نوعی  در مورد پس گرفتن شکایت و نسپردن این معلم مظلوم و بی پناه به (علی آقا) جهت توجیه ، قابل تقدیر است و باید در تاریخ  این مرز و بوم ثبت گردد.

یادم هست وقتی در دوره ی ابتدایی اشتباهی در مدرسه مرتکب شده بودم پدرم به مدرسه آمد و با این که من به عنوان عزیز دردانه و فرزند آخر یک بار هم  اخم و شماتت و کتک پدر را تجربه نکرده بودم، او از مدیر خواست که مرا به شدید ترین حالت تنبیه کند.

خداوند اجر نیکویت دهد پدر . به تو افتخار می کنم که میان محبت پدرانه و حرمت استاد دومی را بر اولی ترجیح دادی. تو که در آمد تمام سال های پر زحمت زندگی ات به اندازه ی در آمد یک ماه پدر محمد هوتن خان نبود.

اینجانب با تمام وجود این بی حرمتی را ابتدا به همکار عزیز پرورشی مورد اشاره در خبر و سپس به همه ی همکارانم و وجدان های بیدار تسلیت عرض نموده و از مسئولین آموزش و پرورش درخواست می نمایم آقایان کلاهتان را بالاتر بگذارید

در ادامه این خبر رو هم از همون خبرگزاری بخونید.خودش کلی حرف داره.

پس از قهرمانی سپاهان در لیگ برتر انتظار می‌رفت زردپوشان اصفهانی روزهای آرامی را پشت‌سر بگذارند. ولی حمله امیر قلعه‌نویی به هادی عقیلی در رختکن ورزشگاه ثامن‌مشهد، همه چیز را تحت‌الشعاع قرار داد. قلعه‌نویی معتقد بود عقیلی بازی ضعیفی را از خود به نمایش گذاشت و همین موضوع باعث شد سرمربی سپاهان از مدافع ملی‌‌پوش تیمش به شدت انتقاد کند. البته صحبت‌های قلعه‌نویی فقط به مسائل فنی مربوط نشد و درادامه الفاظ دیگری از زبان امیر خارج شد که خیلی‌ها را در رختکن بهت زده کرده بود.

نوع بازی عقیلی در نیمه دوم بازی سپاهان مقابل ابومسلم نشان می‌‌داد اتفاقی در رختکن برای وی رخ داده است. این بازیکن ملی‌‌پوش و کاپیتان دوم سپاهان که رابطه خوبی با قلعه‌نویی ندارد، بعد از اشتباهی که در نیمه اول انجام داد و منجر به گلزنی حریف شد، در بین دو نیمه و در رختکن به شدت مورد حمله سرمربی تیم قرار گرفت تا جایی که قلعه‌نویی به وی گفت: «. . . به آن تیم ملی که تو در آن بازی می‌کنی!»

عقیلی که خود از اشتباه نیمه اولش بسیار ناراحت بود، با شنیدن این جملات سرش را پایین انداخته بود و واکنشی هم نشان نداد. قلعه‌نویی با فریاد از عقیلی خواسته وقتی او حرف می‌زند، سرش را بالا بگیرد. در این لحظه بازیکن‌ها که هاج و واج صحنه را تماشا می‌کردند با دیدن عصبانیت شدید عقیلی، هر لحظه این احتمال را می‌دادند که او واکنش تندی از خود نشان بدهد، اما در حالی که ممکن بود کار به جاهای باریک‌تر بکشد، هیچ عکس‌العملی از عقیلی سر نزد.

البته اونایی که من رو می شناسند می دونند که من خودم هوادار سپاهان و استقلالم

کتاب دانلود کنید

کتابها و مقالات  مورد نیازتان را از اینجا با فرمت های مختلف دانلود کنید

اینجا هم کتاب های خوبی داره

اي معلم نام و هم يادت به خير

سلام به همه ی دوستان

این شعر رو که نمی دونم مال کیه ( مال من نیست) تقدیم می کنم به همه ی معلمان عزیزم

اولين روز دبستان بازگرد
کودکي ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد اي خاطرات کودکي
بر سوار اسب هاي چوبکي


خاطرات کودکي زيباترند
يادگاران کهن مانا ترند
درسهاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهماني کوکب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است


کاکلي گنجشککي باهوش بود
فيل ناداني برايش موش بود
با وجود سوز و سرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن مي دريد


تا درون نيمکت جا مي شديم
ما پر از تصميم کبري مي شديم
پاک کن هايي ز پاکي داشتيم
يک تراش سرخ لاکي داشتيم


کيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود


مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همکلاسيهاي من يادم کنيد
باز هم در کوچه فريادم کنيد


همکلاسيهاي درد و رنج و کار
بچه هاي جامه هاي وصله دار
بچه هاي دکه سيگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد


کاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
کاش مي شد باز کوچک مي شديم
لا اقل يک روز کودک مي شديم


ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچها که بودش روي دوش
اي معلم نام و هم يادت به خير
ياد درس آب و بابايت به خير
اي دبستاني ترين احساس من
بازگرد اين مشقها را خط بزن

 

به خاطر می آوری؟

این مطلب رو یه نفر برام فرستاده به نظرم قشنگه

به خاطر مي آوري؟؟؟


 
وقتي 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زير انداختي و لبخند زدي...
 
وقتي که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روي شونه هام گذاشتي و دستم رو تو دستات گرفتي انگار از اين که منو از دست بدي وحشت داشتي
 
.وقتي که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
 صبحانه مو آماده کردي وبرام آوردي  ..پيشونيم رو بوسيدي و
 گفتي بهتره عجله کني ..داره ديرت مي شه .
 
وقتي 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتي اگه راستي راستي دوستم داري .
.بعد از کارت زود بيا خونه
 
  وقتي  40 ساله شدي و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتي ميز شام رو تميز مي کردي و گفتي .باشه عزيزم ولي الان وقت اينه که بري
 تو درسها  به بچه مون کمک کني ..
 
  وقتي  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همونجور که بافتني مي بافتي
 بهم نکاه کردي و خنديدي
 

وقتي  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدي ...
 

وقتي که 70 ساله شدي و من بهت گفتم دوستت دارم در حالي که روي صندلي راحتيمون نشسته بوديم من نامه هاي عاشقانه ات رو که 50 سال پيش براي من نوشته بودي رو مي خوندم و دستامون تو دست هم بود ..
 

وقتي  که 80 سالت شد ..اين تو بودي که گفتي که من رو دوست داري ..
نتونستم چيزي بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد
 
اون روز بهترين روز زندگي من بود ..چون تو هم گفتي که منو دوست داري

به کسي که دوستش داري بگو که چقدر بهش علاقه داري
و چقدر در زندگي براش ارزش قائل هستي
چون زماني که از دستش بدي
مهم نيست که چقدر بلند فرياد بزني
اون ديگر صدايت را نخواهد شنيد
 
 
آيا تا به حال وقتي  به پارک رفته اي.. تو زمين بازي به بچه هايي که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کرده اي؟؟
يا زماني که قطرات بارون به زمين برخورد ميکنند به صداي اون گوش داده اي ..؟
ايا  زيبايي بالهاي يک پروانه زماني که به هر طرف پرواز ميکند را ديده اي ؟؟
وقت غروب در آسماني نيمه ابري آيا انعکاس رنگ  خورشيد را در ابرها نطاره گر بوده اي ؟؟
وقتي از دوستي ميپرسي حالت چطور است..آيا صبر ميکني تا  پاسخي دريافت کني؟؟
 

آيا تا بحال به کودک خود گفته اي،

"فردا اين کار را خواهيم کرد"

و آنچنان شتابان بوده اي

که نتواني غم او را در چشمانش ببيني؟

آن زمان که براي رسيدن به مکاني چنان شتابان مي دويد،

نيمي از لذت راه را بر خود حرام مي کنيد.

آنگاه که روز خود را با نگراني و عجله به پايان  مي رسانيد،

گويي هديه اي را ناگشوده به کناري مي نهيد.

زندگي که يک مسابقه دو نيست!
کمي آرام گيريد

به موسيقي زندگي  گوش بسپاريد،

پيش از آنکه آواي آن به پايان رسد.

من باور دارم  که... هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم
 زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

 من باور دارم که..........دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است

واکنون شعر روز

تو را دوست ندارم

تو رادوست ندارم نه دوستت ندارم!

اما هنگامي که نيستي

غمگينم!

تو رادوست ندارم!

امانميدانم چرا....

آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند!

وبارهادر تنهايي از خود پرسيده ام

چرا آنهايي که دوستشان دارم

بيشترشبيه تو نيستند...

تو رادوست ندارم!

اماهنگامي که نيستي

از هرصدايي بيزارم


حتي اگر صداي آناني باشد که دوستشان دارم

زيراصداي آنها

طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند!

تو رادوست ندارم!

اماچشمان گويايت

بيش ازهر چشم ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد...

آه ميدانم که دوستت ندارم

اماافسوس ديگران دل ساده ام را

کمترباور دارند

و چه بسا به هنگام گذر

ميبينم که بر من ميخندند

زيرا آشکارا مينگرند

نگاهم به دنبال توست...