معرفی وسایل آزمایشگاهی شیمی بخش دوم

بوته چيني (كروزه چيني):
بوته آزمايشگاهي ظرف مخروطي (مخروط ناقص) شبيه انگشتانه است كه ليه هاي آن كاملاً صاف و جداره هاي داخلي و خارجي آن صاف و صيقلي است. اگرچه بوته آزمايشگاهي را از جنس فلز (بويژه از نيكل). گرافيت و سفال (بوته گلي يا سفالي) نيز مي سازند اما اين بوته ها عمدتاً از جنس چيني تهيه مي شود و معمولاً داراي سرپوش است.

كاربرد: از بوته در آزمايشـگاه معمولي براي اندازه گيري آب تبلور كات كـبود يا سولفات مس زاج سبز يا سولفات آهنو نمك قليا يا كربنات سديم به فرمول و همچنين براي ذوب قند، پارافين جامد و… استفاده مي شود. چون بوته چيني در برابر گرما (تا حدودْ1200C) مقاوم است، از آن در آزمايشگاه هاي شيمي تجزيه براي خشك كردن رسوب كردن رسوب و پختن رسوب در كوره الكتريكي استفاده مي شود.
طرز كار: هنگام گرم كردن بوته بايد آن را با گيره ويژه اي (گيره بوته) برداشت و در حفره مثلث نسوز مناسب، قرار داد. مثلث نسوز طبق شكل، به شكل مثلث است كه از يك مثلث فلزي با سه قطعه روكش چيني نسوز ساخته شده است و از آن عمدتاً براي نگهداشتن بوته، به هنگام گرما دادن آن استفاده مي شود. يك مثلث نسوز هنگامي براي يك بوته مناسب است كه⅔ بوته در حفره آن قرار گيرد، در غير اين صورت حالت نامتعادلي پيدا مي كند و در اثر ضربه كوچكي ممكن است بشكند

چند نکته درباره بوته چینی

- اسيدها بر بوته اثر ندارند اما بازها سبب خوردگي بوته مي شوند. براي پاك كردن بوته تا حد امكان نبايد از اسيدها هم استفاده كرد.
- بوته هاي شكسـته را نبايد دور ريخـت زيرا از خرده هاي آنها براي آب گيري الكل و تهيه اتيلن مي توان استفاده كرد. (بوته شكسته را مي توان خرد كرده، به عنوان ماده آبگير مورد استفاده قرار داد)
- هنگامي كه از بوته براي سنجش هاي وزني استفاده مي شود نخست بايد بوته خالي را چندين بار در كوره الكتريكي در دماي معين (دماي لازم براي پختن رسوب) قرار داد و پس از سرد كردن، وزن كرد تا به وزن ثابت رسيد. اين كارها، يعني: گرم كردن، سرد كردن و وزن كردن بوته تا رسيدن به وزن ثابت پيش از پختن هر رسوب الزامي است.

بالن حجمی


كاربرد: بالن حجمي براي 2 منظور به كار مي رود: يكي براي رقيق كردن محلول با غلظت معين، ديگري براي تهيه محلول هاي سنجيده يا استاندارد.
طرز استفاده: بالن حجمـي را معمولاً با قيفـي كه در دهانه آن قـرار مي گيرد، بايد پر كرد. نخست مي توان مايع يا محلول را با سرعت تا رسيدن سطح آن به نزديك خط نشانه در بالن حجمي ريخت براي پر كردن بالن تا خط نشانه، بهتر است از قطره چكان كمك گرفت و با ريختن قطره قطره‌ محلول موردنظر آن را به طور دقيق به خط نشانه رسانيد (اين عمل را اصطلاحاً به حجم رسانيدن مي نامند). براي دقت بيشتر بايد انحناي سـطح مايع يا محلول بر خطِ نشانه مماس باشـد. در اين حالت بايد چشم را طوري نگاهداشت كه نيم دايره خط نشانه سمت آزمايش كننده، نيمه ديگر خط نشانه پشتي را كاملاً بپوشاند (ديده نشود). چون از بالن حجمي براي سنجش هاي دقيق استفاده مي شود، رعايت اين نكته بسيار ضروري است


معرفی وسایل آزمایشگاهی شیمی بخش اول

دوستان عزیز سلام

 اون هایی که می خواند تو مسابقات آزمایشگاهی شرکت کنند  این بخش را در ادامه مطلب پیگیری کنند

ادامه نوشته

از میان ایمیل ها

شما یادتون نمیاد 

ادامه ی مطلب را ببینید

ادامه نوشته

دستی که افتخار شانه ام بود

روی شانه ی راستم احساس سنگینی می کنم . یادم می آید 25 سال پیش...

چقدر خوشحال بودم وقتی برای اولین بار سنگینی دست های گرمش را روی شانه هایم احساس می کردم . همین شانه ی راستم بود.

روز اول که به کلاس آمد من با بیم و امید از جای برخاستم واو ...

با اشاره ی دست و بدون کوچکترین حرف و کلامی خواست که بنشینیم. ابتدا سکوت برکلاس پرهیاهوی قبل از آمدنش حاکم شد.پشت میزش آرام نشست. دستش را تکیه گاه چانه اش کرد.از میز اول شروع کرد به صورت تک تک بچه ها نگاه کند. بدون اخم . بدون لبخند .انگار با نگاهش عمق نگران و امیدوار نگاه ما را می کاوید. یکی از نگاه او خنده اش می گرفت . دیگری می ترسید یا خجل می شد. ومن ... ومن نگاهم را از نگاهش دزدیدم. دیگری زیر لب چیزی می گفت و او بدون هیچ تغییری ... فقط و فقط نگاهمان می کرد.

کلاس کم کم به ولوله و همهمه افتاد . هرکس چیزی می گفت. تحلیل های کودکانه از شخصیت معلم جدید. واو همچنان با حوصله یک به یک نگاهمان می کرد.

باز کلاس خود به خود آرام گرفت. به بن بست رسیده بودیم.

مکاشفه ی او هم انگار تمام شده بود . از جایش بلند شد . از بین نیمکت ها ، تا انتهای کلاس به آرامی قدم زد . نگاه ما همه ناخود آگاه او را دنبال کرد  وصدای گام هایش در سکوت کلاس چون ضربات پتک می پیچید. تاملی کرد و برگشت . باز تا تخته سیاه همانطور قدم زد. انگار زمان متوقف شده بود.

باورم شد که  سالی عذاب آور و سخت را در کلاس او خواهم گذراند. در ذهن کودکانه ی خود صدای نشنیده ی او را پرهیبت و ترس آور تصور می کردم.

وقتی پای تخته رسید ، لحظاتی را که بر ما ساعتی گذشت ، همانطور رو به تخته و پشت به ما تامل کرد و برگشت.

بسم الله الرحمن الرحیم         سلام          روز قشنگتون به خیر

مثل آب سرد بود روی تنم. انگار از بالای دار پایین آمده بودم. نفسی به راحتی کشیدم.

و آن آغاز خاطره بود. خاطره های شیرینی که همه با او بود.

در همان نگاه نافذ و نفس گیر اول تا انتهای شخصیت ما را دیده بود. با هر کداممان متناسب با آنچه بودیم سخن می گفت و رفتار می کرد. مهربان و با ابهت. آنچنان که همیشه تا امروز او را چندپله بالاتر از خود دیده ام . نه پشت به من ، که با نگاهی مهربان و دستی گشاده ، برای گرفتن و بالا کشیدن من. گویی در تاملش پای تخته سیاه با خداوند پیمان بسته بود که تا همیشه همراهمان باشد.

خوب می دانست بهترین تشویق برای من این است که کنارم بایستد و دستش را روی شانه ام فشار دهد. و من ... زیر فشار این دست احساس افتخار می کردم . دستی که هرگز نبوسیدم... افسوس ...

و حالا هم دوباره روی شانه ی راستم احساس سنگینی می کنم . انگار همه ی بار روزگار بر آن است. دارم زیر این تابوت له می شوم. و این بار... برای اولین بار از زیر این فشار شانه خالی می کنم و به دیگری می سپارم. اما هنوز شانه ام سنگین است . باری که او به دوشم گذاشت و من به عشق او به دوش گرفتم و انگار با رفتنش صد ها بار سنگین تر شده.

باید بروم . باید بروم و برای روزی  که بر شانه ها خواهم رفت دنبال شانه ای بگردم برای  سپردن این امانت. آیا می شود که دست من هم افتخار شانه ای باشد . باید شتاب کنم تا قبل از آن که دیر شود و او را به آغوش خاک بسپارند، آن دست را  ببوسم.

دستی که روی شانه ام بود. دستی که افتخار شانه ام بود...

 

برای تمام معلمانم ، آنان که هستند سلامت و طول عمر  و آنان که پر

کشیده اند آرامش روح در جوار رحمت الهی آرزومندم