تفالی زدم به حضرت حافظ
|
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم |
|
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم |
|
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست |
|
من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم |
|
شاه شوریده سران خوان من بیسامان را |
|
زان که در کم خردی از همه عالم بیشم |
|
بر جبین نقش کن از خون دل من خالی |
|
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم |
|
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا |
|
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم |
|
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان |
|
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد نیشم |
|
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس |
|
حافظ راز خود و عارف وقت خویشم |
هرگز نزدیم زخم بر پای کسی هرگز نفشرده ایم ما نای کسی
هرگز نگرفته ایم ما راه کسی یا تنگ نکرده ایم ما جای کسی
..........................................................
اما دگران بر دل ما سنگ زدند با زخمهی تزویربر آن چنگ زدند
با ساده دلان هزار نیرنگ زدند برصفحهی یکرنگی ما رنگ زدند
..........................................................
ما نیشکسی بهنیش جبراننکنیم تا هست امید، ترکاحسان نکنیم
ما لیک قبول باطل آسان نکنیم تاهستتوان پشت بهمیدان نکنیم
..........................................................
هرچندجهانعرصهی نومیدینیست اما به حیات دایم امیدی نیست
در مرگومعاد شکوتردیدینیست گر حکم شود امید تمدیدی نیست
..........................................................
اینجا که شده کعبهی آمال شما مبنای وجود و بود و اعمال شما
ما ترک نمودیم همه مال شما بستیم کلید آن پر شال شما
..........................................................
در یاب یکی دو روز باهم بودن فرقی نکند زیاد یا کم بودن
عشقاستبهزخمدوستمرهم بودن مصداق تمام و ناب آدم بودن
..........................................................
صد شکر کهروزی ده ما الله است از سر درون همگان اگاه است
آنکسکهبهراه خلقسنگ راهاست بدبختوذلیل وبی کسوگمراهاست
از حضورتون در وبلاگم ممنونم