سلام دوستان عزیز و به خصوص همه ی دانش آموزان و باز هم به خصوص بچه های با محبت استانبول

چند روز پیش از بین نظرات ارسالی به وبلاگ یه نکته نظرم رو جلب کرد که خیلی برام شیرین بود و تا حدودی تسکینم داد. حامد یکی از بچه های بامعرفت و خونگرم ایرانی مقیم استانبول برام یه پیام گذاشته بود. البته این اولی نبود اما به دلایلی جالب بود .

خدا را شاهد می گیرم که به دلیل همین ابراز محبت ها ی بچه ها برای اولین بار از کار  خودم کاملا احساس رضایت و راحتی وجدان کردم . البته همیشه شغلم را دوست داشتم  . روزهای آخر اقامت در استانبول و روزهای اول بازگشت به ایران خیلی داغون بودم . از قدر نشناسی همه ، از کنسول گری و سرپرستی تا مدرسه . اگه بگم همه ی کار هام برای رضای خداست لاف زدم . به هر حال آدم یه توقعاتی هم داره . الان شاید بعضی ها تصور کنند که من توقع موندن و تمدید ماموریت داشتم  ...اما نه شاهدش هم این که روزهای آخر به هر کسی التماس کردم که هر چه زودتر اجازه برگشت به ایران را بگیرم . اما تلفن ها و پیام های مکرر بچه ها کاری کرد که تقریبا خیالم راحت بشه که حداقل هنوز آدم هایی هستند که بفهمند و قدرت تشخیص داشته باشند . قدر شناس باشند . فهمیدم همه ی تلاشهام ثمر بخش بوده . مطمئنم خدا هم راضیه . حالا سرکنسول ، مدیر، رییس  یا هر کس دیگه (؟ ) دیده باشند یا ندیده باشند اگر حق مسلم من رو در غیاب من ناحق کرده باشند (البته با ادعای حق طلبی) من به خدا سپردم و هر روز از خدا میخوام که یا به من یه دل بزرگتر بده یا اینکه اونا رو ...

بازم از همه ممنونم از اونایی که زنگ  زدند یا پیام دادند دلم برای همه ی بچه های استانبول تنگ شده امیدوارم در یه فرصت مناسب برم اونجا و ببینمشون برای همه ی همکارا و خونواده هاشون هم آرزوی سلامتی و دل خوش دارم      یا علی