خاطراتم 1
بگذریم از این تلخی. یادش به خیر با یه عزیزی که فامیلمه ، دوست از گدشته تا حالا و انشالله تابعد ها و حالا هم یه همکار بسیار خوب( محمد ذ) کنکور می خوندیم و اون که سال قبل هم کنکور رو تجربه کرده بود، بدون هیچ ملاحظه و خساست با دست و دل بازی تمام و سعه ی صدر تجربه ی یک سال گذشته رو در اختیارم گذاشت. تعطیلات عید قصد کردم فقط درس بخونم . ۲ اردیبهشت مرحله ی اول کنکور بود ( اخه اون روزا کنکور ۲ مرحله ای بود) قرار گذاشتم با خودم صبح ها عمومی بخونم و بعد از ظهر ها هم اختصاصی. چشم به هم زدم شده بود ظهر ۱۴ فروردین . ۱۰ صفحه دینی ۱ و ۱۳ صفحه زیست گیاهی کل مطالعات من در این مدت بود.
نشستم به فکر کردن برای اولین بار و اخرین بار از کنکور ترسیدم . این شد که تا نیمه های شب بکوب دینی ۱ و ۲ و ۳ رو خوندم .اصراری ندارم باور کنید اما واقعا همینطور بود.
از فردا صبح درس خوندن تراکتوری. زیست گیاهی ۱۳۵ صفحه تا ساعت ۱ بعد از ظهر تموم شد. یه دفتر صد برگ داشتم برا عمومی و یه ۶۰ برگ برا اختصاصی .یادداشت بر می داشتم. البته به صورت کد که فقط خودم سر در می اوردم . گاهی حتی خودم هم نه. ۳ روز به کنکور درسها تموم شد . مرحله ی اول کل عمومی ها بود با اختصاصی سال چهارم. ۲ روز هم یاد داشت ها رو خوندم فیه روز هم که باید از میمه با فلاکت می رفتیم دولت آباد کارت بگیریم. روز شب کنکور هم با محمد ذ و داریوش د رفتیم کوچه گردی تا ... تصور کنید آدم ساعت ۴صبح از خواب پاشه تند تند صبحونه بخوره بره دم خونه محمد، بعد بره سر سه راه، ماشین بابای شهرام ا (که الان دکتره) بیاد سوارتون کنه . کجا؟ دولت آباد. نماز صبح رو امام زاده قاسم مورچه خورت خوندیم . در باز نبود دم در با خلوص تمام.کارمون گیر بود اخه بد جور. رسیدم دم حوزه . شلوغ پلوغ. اون وسط یکی از با تجربه های ۵ - ۶ سال کنکور دیده، هی می پرسید ( بابا لنگ دراز ) مال کیه؟ من گردن شکسته هم یه نگاه و یه لبخند معنی دار یعنی این که بابا اینا تو کنکور نمیاد. اما همون اومد ... اتفاقا و من اشتباهی زدم (ویکتور هوگو) اخه اون سال ها تلویزیون هنوز کارتون جودی ابوت رو نذاشته بود.
رفتیم سر جلسه نشستیم یهو محمد که دو صندلی از من جلوتر بود پرید اومد طرفم . گفت یه جوک برات بگم و شروع کرد ... جاتون خالی تو اون موقعیت چسبید.سوالای عمومی رو مثل برق زدم . بدون جای خالی از دم . تو مرامم نیست سوالی رو بی جواب بذارم . باورم نمی شد ۱۰ - ۱۵ دقیقه وقت اضافه اوردم. یه بیسکویت پتی بور بزرگ در اوردم اولین گاز رو زدم . بد جوری صدا داد. بغل دستی با عصبایت نگام کرد و احتمالا زیر لب ... نجویده قرت دادم و مثل بچه ی ادم اروم نشستم.بعد هم سوالای اختصاصی . اول رفتم از اخر شیمی بعد زیست بعد فیزیک و باقی مونده ی وقتم ریاضی.برگشتیم خونه . تو راه بابای شهرام از همه می پرسید چکار کردند . همه سال دومی بودند . من هم گفتم هی بد نبود. محمد گفت احمد اقا این سال اولشه . اون هم گفت هان .. پس فایده نداره.محمد یواشکی دم گوشم گفت قبول می شی مطمئن باش. امتحانی دیپلم رو دادم . عادت نداشتم بیش از نصف وقت بالای برگه سر جلسه بشینم. نتیجه ها اومد . معدل کتبی ۲۰/۱۷. معدل کل ۲۶/۱۸.
تا این که کارنامه اومد و وقت انتخاب رشته. البه کنکور اون روزا به اندازه ی امروز داوطلب نداشت اما تو رشته ی تجربی حدود ۲۵۰ هزار داوطلب بود و در کل ( روزانه و شبانه و پیام نور..) ۳۰ هزار ظرفیت. من هم که فقط روزانه و تربیت معلم زده بودم. اخرین رتبه ی قبولی مرحله ی اول ۳۱۱۸۰ و رتبه ی من ۲۷۳۱

از حضورتون در وبلاگم ممنونم